سفر سرخ

ای روزگار ، من که می دانستم پایان زندگی من همین است که اکنون شاهدش هستم، پس چرا مرا با وعده های خوش آب و رنگت فریب می دادی؟ هر چه توان داشتی بکار گرفتی. حتی نیم ساعت قبل وسوسه ام کردی که یارانم را تنها بگذارم و عقب نشینی کنم . تو اکنون که در برار سی تانک قرار گرفته ام و هنوز راه نجات دارم، مرا دعوت به سازش می کنی . تو می دانی که مقاوت من نشان از شجاعتم نیست. من سال ها برای این مقاومت زحمت کشیده ام . آن همه شب زنده داری کرده ام، هرجا که نفسم سرکشی می کرد، سرکوبش کردم. همه آن رنج و زحمت ها برای این لحظه بود. حال تو از من می خواهی که برای عافیت آینده رهایش کنم ؟ نه ، ارزانی تو . من پس از شهادت گندمکار( همرزمش) از قید همه چیز گذشتم . اکنون وقت آن نیست که این اسرار را برایت بگویم 

تولد: 1337

شهادت: 1359 دشت هویزه 


/ 6 نظر / 7 بازدید
بهنام

ممنون از انتخابهاتون. این شهیدان الگوی حسنه ای هستند که در احادیث گفته شده. اراده شون ستودنی بوده. ممنون

پویا

آن‌چنان می‌فشرد فاصله راه نفسم که اگر زود .. اگر زود بیایی دیر است ! { سوگل مشایخی }

بهنام

مطمئن باش که خداوند تو را عاشقانه دوست دارد چون در هر بهار برایت گل می فرستد و هر روز صبح آفتاب را به تو هدیه می کند .به یاد داشته باش که پروردگار عالم با این که می تواند در هر جایی از دنیا باشد قلب تو را انتخاب کرده و تنها اوست که هر وقت بخواهی چیزی بگوئی گوش می دهد .[گل]

پویا

خودت باش نه تندیسی که دیگران می خواهند وقتی روحت را قالب فکر دیگران می کنی زیبا می شوی به چشمشان اما قبول کن تمام مجسمه ها شکستنی هستند ، در کمال زیبایی .

سی سیب

سلام خوشحالم اینکه کتاب خوان هم هستید .من هم کتاب را دوست دارم وفرصت کنم می خوانم.این کتاب رو شنیدم ولی ندیده ام .حتماً پیدا کردم به پیشنهاد شما میخونم.یه بار با کاروان راهیان نور به هویزه رفته بودم که مزار شهید حسین علم الهدی را زیارت کردم.خیلی از فداکاریش شنیده ام.سلام بر همه شهدا واین شهید بزرگوار.