وابستگی

سلام خدای مهربون 

امروز می خوام به یکی از نقصام در حضور خداوند اقرار کنم 

من وابستگی شدید دارم به خانوادم، به دوستام، به کارم، به محیط اطرافم 

این خیلی بده ، خودم خیلی اذیت می شم . از خداوند می خوام این نقص رو ازم بگیره بتونم رو خودم کار کنم ، وابستگیم از همه قطع بشه و فقط به خوده خداوند وابسته باشم.

برام دعا کنید 


/ 11 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پوریا

با متنی که من توی پست قبلی خوندم اینطور ندیدم، هر جا با خدا بودید و این نعمت خیلی بزرگیه براتون بهترین ها رو ارزو میکنم درپناه حق

پوریا

یکی از بازدید کننده ها برام فرستاده: الهی ... نظر خود بر ما مدام کن ... و به وقت رفتن بر جان ما سلام کن ... الهی ... می دانی که ناتوانم پس از بلا برهانم ... الهی ... نا دیده و ناجسته حاصل ..! ای جان و دل را زندگانی و منزل ... از پیش خطر و از پس نیست راهی ... بپذیر که جز دوستی توام نیست پناهی ... الهی ... اکنون چون بر من است تاوان ... آفتاب صدق و صفت بر من تابان ... که بشر از شرک جستن نتوان ... و به نجاست نجاست شستن نتوان ... الهی ... تو غیب بودی و من عیب بودم ... تو از غیب جدا شدی من از عیب جدا شدم ... الهی ... می پنداشتم که ترا شناختم ... اکنون آن پنداشت و شناخت را در آب انداختم ... الهی ... در ملکوت تو کمتر از مویم ... این بیهوده تا کی گویم ... الهی ... نه نیستم نه هستم نه بریدم ... و نه پیوستم نه به خود میان بستم ... لطیفه ای بودم از آن مستم ... اکنون زیر سنگ است دستم ... الهی ... همه شادی ها بی یاد تو غرور است ... و همه غم ها با یاد تو سرور است ... الهی ... بنیاد توحید ما را خراب مکن ... و باغ امید ما را بی آب مکن ... الهی ... آن چنان تار و پود وجود ما را به عشق خود عجين کن ... که در وجودت محو شويم

پوریا

تا که یک شب دست در دست پدر راه افتادم به قصد یک سفر در میان راه در یک روستا خانه ای دیدیم ، خوب و آشنا زود پرسیدم پدر این جا کجاست؟؟ گفت این جا خانه ی خوب خداست !! گفت این جا می شود یک لحظه ماند گوشه ای خلوت نمازی ساده خواند ! با وضویی دست و رویی تازه کرد با دل خود گفتگویی تازه کرد گفتمش پس آن خدای خشمگین خانه اش اینجاست؟ اینجا در زمین؟! گفت آری خانه ی او بی ریاست ... فرش هایش از گلیم و بوریاست مهربان و ساده و بی کینه است مثل نوری در دل آیینه است عادت او نیست خشم و دشمنی نام او نور و نشانش ... روشنی خشم نامی از نشانی های اوست حالتی از مهربانی های اوست قهر او از آشتی شیرین تر است مثل قهر مهربان مادر است !! دوستی را دوست معنا می دهد قهر هم با دوست معنا می دهد هیچ کس با دشمن خود قهر نیست ... قهری او هم نشان دوستی است تازه فهمیدم خدایم این خداست این خدای مهربان و آشناست دوستی از من به من نزدیک تر از رگ گردن به من نزدیک تر آن خدای پیش از این را باد برد نام او را هم دلم از یاد برد ... آن خدا مثل خیال و خواب بود چون حبابی نقش روی آب بود .

پویا

نمی شود که در کوچه های اردیبهشت تنها قدم زد ! خودت را زود برسان ... نیلوفر رضایی[گل]

پویا

اتفاقا این که نقص نیست یه جور محبته میشه این نوع محبت رو کمتر کرد اما نداشتنش که سخت تره [متفکر]

خسرو پیری

این روزها انگار آدمها به دست هم پیر می شوند نه به پای هم !!! [گل][گل][گل][گل]

behnam

مي گويند براي اينكه هميشه آرامشتونو داشته باشين اداشتن ون را به هيچ چيز و هيچ كس وابسته نكنين