ایام عید

سلام. آرزو می کنم حال همه خوب باشه و سر حال باشیدف مجددا سال نو رو بهتون تبریک می گم، امیدوارم سال خوبی داشته باشید. 

من خودم همیشه آخرای اسفند رو بیشتر از اوایل فروردین دوست دارم ، حس آخر سال رو خیلی دوست دارم، شلوغی خیابونا، رفت و آمدها، شلوغی بازارها و ....امسال که تا پنجشنبه سرکار بودم ولی دوسه باری خرید رفتیم، شبها که وقت می کردم می رفتیم خرید. جمعه صبح که آشپزخونه رو می شستیم، بعدش با خواهرم رفتیم گل خریدیم، بعد از ظهر پله ها و یه سری خورده کاری دیگه بود انجام دادیم و به خواهرم قول داده بودم شب میریم بازار، از خستگی سر نماز خوابم برد، یه ساعتی خوابیدم و باخواهرم رفتیم بازار، یعنی بازار از بس شلوغ بود نمی شد راه بری، من خودم روسری می خواستم خریدم، یه سری وسیله برا سفره هفت سین می خواستیم خریدیم، برا پدرم یه بلوز و شلوار خریدیم، خواهرمم یه چند تا چیز برا خودش خرید، سر راهم یه تنگ ماهی با دوتا ماهی خریدیم و اومدیم خونه، من گفتم زود بخوابم که برای تحویل سال بیدار بشم، ساعت گوشی رو گذاشتم 5 دقیقه مونده به 2 و خوابیدم، گوشی که زنگ خورد بیدار شدم، تلوزیون روشن کردم، بابام بیدارشد، خواهرامم بیدار بودن، دوست داشتم وضو بگیرم نماز بخونم اما اصلا حس نداشتم، قران رو باز کردم یه سوره قرآن خوندم و بعد اینکه سال تحویل شد دوباره خوابیدم، صبح عید که بیدار شدیم، کارای خونه رو انجام دادیم و خواهرام تا شب یکی یکی اومدن اونجا، روز دوم عید خونه داییم دعوت بودیم، روز سوم هم خونه دایی مامانم ، شب روز سوم رفتیم دیدن تنها عمه ام، روز چهارم هم من  صبح خیلی عجله ای با خواهرم و شوهرش و بچه اش رفتیم مسافرت، اول رفتیم شهرضا، زیارت کردیم و حرکت کردیم به سمت شیراز، تا شب رسیدیم شیراز، دیگه از خستگی یه جا پیداکردیم برای خواب و همگی زود خوابیدیم، روز بعدش رفتیم زیارت شاهچراغ، خیلی خوب بود، ظهرش برا ناهار رفتیم پارک ، عصر شوهر خواهرم خواب بود، منم ماشینو برداشتم و با دختر خواهرم و خواهرم رفتیم دروازه قرآن، خیلی قشنگ بود، بعد اومدیم دنبال شوهر خواهرم و  باز یه ورزشگاه رفتیم برای خواب، صبح که بیدار شدیم برا نماز، شوهر خواهرم گفت یکم دیگه بخوابید تا بریم بیرون، منم ماشینو برداشتم و باخواهرم رفتیم زیارت شاهچراغ خیلی خوب بود، بعد اومدیم وسایلمون رو جمع کردیم و رفتیم یه پارک صبحانه خوردیم و رفتیم  سمت باغ نارنجستان قوام و خانه زینت الملک، خیلی قشنگ و دیدنی بود جای همه دوستان خالی، برای ناهارم رفتیم یه پارک , بعد ناهارم رفتیم، یه جا واسه اسکان، وسیله هامون رو گذاشتیم  و چون شب جمعه بود، رفتیم حرم شاهچراغ، خیلیییییییییییییییی شلوغ بود، حدود یک ساعت فقط طول کشید تا جای پارک پیدا کردم، رفتیم زیارت، نمازمونو خوندیم و یه دوری هم تو مغازه ها زدیم، فقط واسه مامان یه روسری خریدیم، برا بچه داداشمم یه وسیله بازی، یکمم مسقطی و کلوچه خریدیم و برگشتیم جایی که اسکان گرفته بودیم شام خوردیم و خوابیدیم، صبح رفتیم آستانه حرم برادر شاهچراغ اونجام خیلی قشنگ بود، زیارت کردیم و حرکت کردیم به سمت یاسوج، یه جا نگه داشتیم صبحانه خوردیم، و حرکت کردیم به سمت یاسوج، ناهارو تویه پارک تویه یاسوج خوردیم، تو هوای سرد، همراه با تگرگ، خیلی باحال بود، تا اومد حرکت کنیم ساعت شده بود 4/30 ، به سمت اصفهان، فقط یه جا نگه داشت واسه نماز شب، ساعت 11/5 هم رسیدیم اصفهان،  

اینم از سفرنامه شیراز، البته این به صورت مختصر و مفیدش بود، روز 11 عید هم عمه ام بود که روز سوم عید رفته بودیم دیدنش، فوت کرد ، و این چند روز هم درگیر مراسم ایشون بودیم، تا آخر عید، اینم از ایام عید من 

/ 9 نظر / 5 بازدید
emily

"کمتر بترسید؛ بیشتر امیدوار باشید. کمتر بخورید، بیشتر بجوید. کمتر آه بکشید، بیشتر نفس بکشید. کمتر متنفر باشید، بیشتر عشق بورزید. و بعد خواهید دید که همه چیزهای خوب از آنِ شما خواهد شد." بهم سر بزنید خوشحال میشم

پوریا

سلام، فالوده نخوردید شیراز؟ [لبخند] برای فوت عمه گرامی تسلیت میگم روحش شاد

علی

باارزوی سالی خوب برای شما

کبری

شد جهان پرشور و غوغا صفحه ی گیتی مصفا بیت احمد طور سینا پانهد زهرا-س به دنیا[قلب][قلب][قلب]

پویا

پدر سه نقطه دارد... پسر سه نقطه دارد... دختر هم سه نقطه دارد... اما مادر هیچ نقطه ای ندارد، چون که نقطه نقطه ی وجودش را وقف خانواده اش کرده است. میلاد ام ابیها و روز مادر مبارک [گل]

پویا

چه سفر نامه خوبی اما خدا رحمتشون کنه که آخرش به دنیای فانی رسیدیم ان شالله که بقیه سال روزای خوبی داشته باشید [گل]

علی

به یاد می آورم لحظه های فراز را که : صدای او اعتبارم می بخشید و لحظه های نشیب را که اعتمادم به یاد می آورم افرای افراشته ای را ، به یاد می آورم مادرم را . . .

behnam

اولش خدا بيامرزه ايشون را . واميدوارم خدا همه ما را مورد غفران و رحمت واسع هاش قرار بده.

behnam

بقول شاعر خوشا شيراز و وصف بي مثالش