آخر هفته

سلام، این چند روزه درگیر کارهای خواهرم هستیم، بالاخره تاریخ عروسی رو زدند و

ان شالله 21 خرداد عروسی خواهرمه. مام که اصلا هیچی جهیزیه نخریدیم، دیگه این چند روز همش کارمون شده بازار و خرید، چند ماهی می شد قائمیه نرفته بودم دیگه جمعه تنبلی رو گذاشتم کنار و با دختر خواهرم رفتیم قائمیه ، خیلی خوب بود، دعای ندبه رو خوندیم و سر راه رفتیم دنبال خواهرم ، که شوهرش شیفته و رفتیم خونمون. خواهرم برای پدرم یه بلوز خریده بود، منم یه پیرهن و شلوار خریده بودم دیگه کادو گرفتیم و عصر بهش دادیم ، بعدم هی بهش اصرار کردم که بیا ببرمت لب رودخونه( پدر من اصلا اهل بیرون رفتن و تفریح نیست) نمیدونم چی شد که راضی شد فقط دم خونه ازم رضایت گرفت که زود برگردیم خونه ، گفتم باشه، دیگه فلاسک چایی رو برداشتیم با میوه و شیرینی رفتیم لب رودخونه، پدر من که خیلی وقت بود بیرون نیومده بود ، خیلی خوشش اومده بود و بهش خوش گذشت، نمیدونید چقدر خوشحال شدم از ته دلم شاد بودم و خداروشکر کردم، بعدم اومدیم خونه ، مامانم برنج درست کرده بود، خورشت از بیرون گرفتیم و شام خوردیم و خوابیدیم، صبح شنبه هم روز عید بود تا عصر خونه بودیم، قرار بود من برم کلاس ولی بعد از ظهر پیام دادند که کلاس کنسل شده، منم از خدا خواسته، تا عصر شد، دیگه مامانم گفت بیا یکم بریم خونه خواهرم، چند روزه کمرش درد میکنه بیرون نمیاد، رفتیم خونشون، من یکم ماشینو تمیز کردم بعد دختر خواهرم گفت منو ببر یکم رانندگی تمرین کنم، جاتون خالی اینقد خندیدیم ، چند بارم بین راه خاموش کرد ، ولی خب به نسبت اینکه چند وقته پشت ماشین نشسته بود رانندگیش بد نبود، بعد دوباره اومدیم خونه خواهرم، شام درست کردیم و خوردیم و ساعت 12 بود اومدیم خونه، اون خواهرم که دخترش مریض شده چند وقت بود خیلی حالش بد بود، از نظر روحی بهم ریخته بود ولی خداروشکر رفتیم دکتر الان خیلی بهتر شده، هنوز خوبه خوب نشده ولی خداروشکر خیلی بهتر شده، دیشب که دیدمش خیلی خوشحال شدم و براش دعا کردم هر جه زودتر خوب بشه، چون به نظرم بیماری روحی خیلی بدتر از بیماری جسمی هست، اگه آدم روحش سالم باشه و روحیه قوی داشته باشه تحمل همه مشکلات براش راحت میشه و می تونه به زندگیش ادامه بده . اینم از آخر هفته من..

راستی  ولادت حضرت علی و روز پدر رو اول خدمت امام زمان و بعد هم همه شما دوستان تبریک عرض می کنم 

/ 10 نظر / 2 بازدید