گردن درد

سلام. سه شنبه که رفتم جمکران از صبحش گردنم درد می کرد اما زیاد اهمیتی ندادم فقط ظهرش یه مسکن خوردمو رفتم اما از موقعی که نشستیم تو اتوبوس دردش بدتر شد، گفتم خدایا چیکار کنم بازم تا رسیدیم جمکران سرم گرم شدو دیگه حواسم به گردنم نبود دوباره باز تا نشستیم تو اتوبوس شروع شد شبم واسه همین نتونستم درست استراحت کنم. دیروز صبح که اومدم شرکت تا ظهر بدجور گردنم درد می کرد، ظهر رفتم خونه خواهرم سه تا آمپول زدم، کلاسم داشتم اما دیگه بیخیال کلاس شدم و نرفتم تا اذان مغرب خونشون بودم یکم استراحت کردمو اومدم خونه ف خیلی بهتر شده بودم انگار از اسمون به زمین اومده بودم ، نصفه شب ساعت 2/5 دیدم مامانم داره با یکی حرف می زنه میگه بگو بیا تا ببریمش دکتر، ترسیدم گفتم یعنی کی تو خونه حالش بد شده، بعد فهمیدم راجع به پسر داداشم حرف می زنن، داره دندون در میاره هی بی قراری می کنه مامان و بابا منم که حساس، رفتن بچه رو آوردن خونه ، یکم آرومش کردنو بعدشم زن داداشمو داداشم اومدن اونجا ، من که اصلا حالشو نداشتم از جام پاشم فقط صداشونو می شنیدم. بکم اونجا بودنو رفتن، دیگه من تا کلی وقت خوابم نمی برد. 

/ 9 نظر / 7 بازدید
ابراهیم

[گل]سلام ان شاءالله هر چه زودتر خوب مشید.[گل] بیشتر مراقب خودتون باشید[گل]

بهنام

از خدای مهربان سلامتی و سعادت را برای شما و خانواده محترمتون می خواهم

کبری

ســــــــــــــــــلام آجی الی جونم قبل هرچی بگم الان که بهتر هستید؟ زیارتتون مورد قبول درگاه حق [فرشته] آجی جونم مواظب خودتون باشید پس جشن دندونک هم در پیش دارید پیشاپیش مبارکککککککککککککک[هورا][هورا][بغل]

ابراهیم

حالم خوب است اما دلم تنگ آن روزهایی است که میتوانستم از ته دل بخندم.

پویا

به به چه سعادتی و التماس دعا [گل]

پویا

تنها چیزی که از فردا میدانم این است که خدا قبل از خورشید بیدار است از او میخواهم که قبل از همه در کنار تو باشد و راه را برایت هموار کند ![گل]

بهنام

سلام. سلامتی تمام دوستان و سلامتی شما دوست عزیز ان شاء الله