آخر هفته

سلام.قبلا روزانه پست می گذاشتم اما الان فقط آخر هفته ها رو می نویسم  نمیدونم چرا اینجور شدم از امروز شروع می کنم بیشتر پست بگذارم. سه شنبه و چهارشنبه عصر خواهرم خونشون مجلس روضه امام حسین (ع) و سفره حضرت رقیه (س) رو داشتن. سه شنبه فقط تا ساعت 4 تونستم اونجا باشم چون بعدش دیگه باشگاه داشتم. بعد که اومدم خونه، اون یکی خواهرم خونمون بود و شوهرشم شیفت بود گفت منو برسون خونمون شبم بمون پیشم صبح از خونه ما برو سر کار، نمازمو خوندم و باهم اومدیم خونشون.تا ساعت 12/5 داشتیم حرف می زدیم بعدم من خوابم نمی برد.نزدیکای ساعت1 بود خوابیدم . صبح که نماز خوندیم باز خوابیدم تا 8/5 که میخواستم برم سرکار. صبحانه خوردمو اومدم شرکت. دوباره بعد از ظهرم خونه اون یکی خواهرم بودیم که روضه داشت، روضه حضرت رقیه بود، دیگه شب که اومد خونه خیلی سرم درد می کرد، اما خوابم نمی برد تا 12 که دیگه خوابیدم. پنجشنبه صبحم اومدم سر کار تا ظهر بعد از ظهرم باشگاه داشتم شب رفتیم خونه خواهرم و برای اولین بار کیک گوشت پختیم من دستورشو از تو اینترت دیده بودم خوشمزه شده بود اما درجه فر یکم زیاد بود یکم برشته شده بود بعد اومدیم خونه به دوستم پیام دادم صبح نریم کوه بریم لب رودخونه تا آب باز ممکنه دوباره آبو ببندن، گفت باشه منم صبح حلیم و نون خریدم و رفتیم ناژون خیلی خوشگل شده بود کل پارک با برگ یکی شده بود.صبحانه خوردیم، پیاده روی و کلی عکس گرفتیم ، ساعت11 بود برگشتیم خونه. ظهر نماز خوندیم ناهار خوردیم و رفتیم مراسم خیمه سوزانی و مقتل خوانی. تا حالا اینجور مراسمی ندیده بودم ، خوده خیمه سوزانی دیده بودم اما نه به این شکل. کل واقعه کربلا از قبل از شهادت امام حسین(ع) تا اسارت همشو اجرا کردن خیلی خوب درست کرده بودند اما مادیگه تا آخرش نموندیم و اومدیم خونه، نزدیک غروب بود من نشستم سر شال که داشتم می بافتم تا اخر کاموا رو بافتم دیدم باز کوتاهه حالا باید دوباره کاموا بگیرم سرش کنم. اینم از آخر هفته من. همه اینا که نوشتم عکس داشت اما فعلا نمی تونم بزارم ان شالله تو یه فرصت مناسب

/ 8 نظر / 7 بازدید
پویا

رویا آرزویی است که در قلبت وجود دارد وقتی در خواب عمیق هستی در رویا همه ی مشکلات و غم هایت را فراموش می کنی و هرچه که آرزویش را داری به آن می رسی به رویاهایت اطمینان داشته باش و روزی می رسد که رنگین کمان بختت به تو لبخند می زند مهم نیست که چقدر در قلبت غصه داری وقتی که رویاهایت را باور داشته باشی رویایی که در آرزوی آن هستی به واقعیت تبدیل می شود [گل]

پویا

به به چه آخر هفته خوبی ان شالله دلتون شاد [گل]

ابراهیم

سبز ترین خاطرات ازآن کسانیست که. در ذهنمان عاشقانه دوستشان داریم.

ابراهیم

خستم خییییییییلی خسته خسته از قضاوت آدمای بد بین اونقدر خسته که می خوام بخوابمو بیدارم نشم دلتنگم خیییییییییییییلی دلتنگ اونقدر دلتنگ که می خوام بدون اون سر به تنم نباشه سر به تنم نباشه

ابراهیم

کاش میدونستی اونی که نشسته همیشه خسته نیست ! شاید جایی برای رفتن نداره …!!!

ابراهیم

کار با عشق آنست که پارچه ای را با تار و پود قلب خویش ببافی بدین امید که معشوق تو آن را به تن خواهد کرد" "کار با عشق آنست که خانه ای را با خشت محبت بنا کنی بدین امید که محبوب تو در آن زندگی خواهد کرد" "کار با عشق آنست که دانه ای را با لطف و مهربانی بکاری و حاصل آن را با لذت درو کنی چنان که گویی معشوق تو آن را تناول خواهد کرد" "و بالاخره کار با عشق آنست که هر چیز را با نفس خود جان دهی و بدانی که تمام پاکان و قدیسان عالم در کار تو مینگرند",,,,,,,,,,,,,,,,,

بهنام

سلام عزاداریتان قبول روضه رفتنتون قبول باشه. ورزش خوبه . در عزاداریهای حسین و آل حسین ع شرکت کردن یعنی خود را متصل به خود آقا کردن. زاینده رودتون زنده همیشه. انشااله که هیچ وقت خسته نباشین. نوشتن هم خوبه حرف دل وقتی نوشته می شه حرف دله. ولی اگه نوشته نشه میشه درد دل. زخم دل. موفق باشین

احسان

سلام دوست عزیز وبلاگ خیلی جالبی دارید. من مطالبتون رو خواندم عالی بود. ممنون میشم به وبلاگ منم سربزنی و تبادل لینک کنیم.